صیاد
سلامی به گرمی مرداد و درودی به پاکی باران برایتان ....
کمی بیش بود که نبودم ولی گه گاه می آمدم و از گلایه هاتان کمی نصیب میبردم-(( که چرا نیستی و ما را فراموش کردی و اصلا بگو خوبی و ... ))- چندین ادبیات دیگر که گاهی همین گلایه ها امیدی میشود که کسی یا کسانی چشم در راهت خیره کرده اند،که باید برگشت تا مبادا کسی سفید شود چشمش .
خبری هم هست به حضورتان : تا کمی دیگر (( آسمانش را )) از وبلاگ به سایت تغییر هویت خواهد داد (( www.asemanashra.com )) .
لختی از وقتتان را گرفتم تا بسیار از این غیبت شرمساری کنم .....
اگر بخشیده اید ، بی امان نقد کنید تا دمی راحت از مهرتان برآورم و ....
پایا باشید .

غزل غزل شدنم را بهانه می گيري
سکوت چشم مرا از ترانه می گيري
دو چشم خیس تو صیاد مي شود و شبی
مرا به دام خودت عاشقانه مي گيري
منم به قامت باران و آه و عشق ... و تو
از اين کلام ...دمی عارفانه مي گيري
اگر كه اين دل رنجور در مقام تو نيست
چرا تو قلب اسیری نشانه می گيري
بهشت را به تو بخشيده ام به اين اميد
که تو مي آيي و غم را شبانه مي گيري
تمام طول زمستان به خواب مي ديدم
كه روي شانه من آشيانه مي گيري
ترا به قهر از اين شعر هر چه مي رانم
ميان هر غزلم باز خانه مي گيري
***
به زلف مي کِــــــشي و با نگاه مي راني
بگو که جان مرا پس چرا نمي گيري

